هدیه تولد مهدی شعیری
دوربین مخفی!
رسیدم و رسیدم
(حرف دل بعضی ها: کاشکی هیچ وقت نمی رسیدی)
چندی پیش یکی از دوستان خبری رو مبنی بر این هدیه من براتون نقل کرده که اندر احوالات یه دودره کن توت فرنگی و مووووز هست. من هم منتظر یه فرصت خوب برای ارسال هدیه ام بودم. آقای شعیری! تحویل بگیرید هدیه تولدتون رو. ببخشید که بضاعت ما همین بود. البته این هم بگم، کم هم واسم آب نخورده ها.
بریم سر اصل مطلب
یادش بخیر . روز پنجم تیر، یادتونه دیگه. عمرا یادتون بره.
یادمه ما بعد از چهار سال دانشجوی ریاضی بودن و کسب علم و معرفتهای توپ و همچین نوبر از طرف استادای گلمون به این فکر افتادیم که گل سرخ چه کم از لاله قرمز دارد؟؟!!!
منظورم اینه که چرا ما نمی تونیم یه گردش علمی بریم؟ مگه مصادیق ریاضی رو نمیشه تو طبیعت دید؟ بابا این همه سوژه. یادمه همون جلسه اول آنالیز ریاضی 1 استاد نعمتی کلی در مورد این چیزا برامون سخنرانی کرد.
خلاصه این بود که بعد از رایزنیهای بسیار تصمیم کبری بر آن شد که یه اردوی علمی به اتفاق بروبچههای فارغ التحصیل ریاضی 81 با محوریت همچین دهن پرکنه «ریاضیات در بیولوژی» بریم. ( از اون لحاظ که این عدد است که حکومت می کند!!)
خوب بلاخره بعد از اون همه ماجراهای پیچ در پیچ و گذشتن از خوانهای متعدد، ما بساط اردومون که آخر نفهمیدیم مختلط بود یا جدا به راه افتاد. روز قبلش یه جلسه سرپایی به اتفاق بروبچههای پایهی اردو گذاشتیم و پولامون رو هم گذاشتیم و لیست خرید و نوشتیمو و آخرش طالبی هم نخریریدیمو اما
مووووز و خریدیم ...
اِ، این که مال اینجا نبود.
البته بماند که چند تا جلسه سرپایی قبلش داشتیم.
خلاصه قرار بر این شد که آقایون بعد از ظهر برن خرید.
ما هم تصمیم گرفتیم بیکار ننشینیم و به اتفاق یکی دیگه از دوستام خواستیم که این آقایون شکمو رو سورپرایز کنیم. گفتیم چیکار کنیم چی کار نکنیم، یهو به فکرمون رسید براشون کیک بپزیم. به خاطر همین هم ما هم رفتیم بازار و در بدو شروع خرید همشون رو دست خالی زیارت کردیم. ما هم زود رفتیم و مواد لازم رو تهیه کردیم و شب هم تو خوابگاه به اتفاق بچه ها سه تا کیک پزیدیم. البته یه اشکالات فنی هم به خاطر اون پلوپزمون (تذکر: نه کیک پز) به وجود اومد که به بزرگواری خودتون ما رو بخشیدین دیگه.
خوب حالا این همه آسمون ریسمون به هم بافتیم که این رو بگیم. یا به عبارتی هدیه تولد مرد شماره دو ریاضی رو بدیم.
همون شکمویی که با یه عملیات زیر زیرکانه و پاییدن های متوالی قصد در چند بهم زنی بین ما داشت. اون هم با دودره کردن اون توت فرنگیها و مووووزهای روی کیکی که ما با تمام ذوق و سلیقهای که با اندک امکانات لازم، داشتیم و روی کیکامون گذاشتیم.
اما غافل از اینکه چشمان تیز بین دوربین ما داره این لحظات رو ثبت میکنه. اصلا چرا توضیح میدم. از قدیم گفتن آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است.
خوب خودتون می تونیین این صحنه رو ببینید.
می دونین چیه دوستان به نظر من اون از همون اول تو فکر همچین فرصتی بود که مار و بد نام کنه.
حالا می دونین چیه این موضوع جالبه ؟!!
این که اولین نفری هم که ندای بی عدالتی (شانس آوردیم اسم وبلاگ این یکی ندای عدالت نیست و الا ..) و اعتراض سر میده و قیافه مظلومانه به خودش میگیره، خود خودشه.
در سانس بعدی اون قسمت رو هم براتون می فرستم (قول نمیدم). خوب دیگه من هیچی نگم بهتره.
این شما و این دوستتون.
برای دریافت این تکه از فیلم اینجا رو کلیک کنید. اگه اون نشد اینجا رو کلیک کن.
خاله شادونه این رو در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 0:32 نگاشته است.
|